دکتر ساعت حدودا ۱ شب شمارش شهرمان که تمام شد (محموداباد مازندران) و اعلام شد که ۸۰ درصد آرا مال شماست دیگه گاقت نیاوردیم.
۲ تا بوق زدیم یا علی...
یکی دوتا ده تا ۱۰۰ تا و محمودابادی ها همه ریختند بیرون البته خبر داشتم که شهر های اطراف هم همین بود. خواستی بگو فیلمش هست برات میفرستم .
بابا اینقدر طرفدار داشتی. والا نمی دونم چرا تا حالا در جواب بوق و کرنا رقیبان نریختن بیرون
البته منم نیومده بودم بیرون تا امشب...
بچه ها از فرط خوشحالی منفجر شدن.
ماشینارو آتیش کردن عکستو چسبوندن و پرچم قشنگ ایرانو دست گرفتند و خلاصه جشنی بود واسه خودش.
همه می گفتیم ایول . . .
همه تکبیر می گفتیم.
راستی فقط ما جوونا نبودیم.
خانوادگی اومدیم همه . .
خلاصه هر چی توصیفش کنم کم گفتم.
فقط بهت بگم دوستت دارم... (ببخشید داریییییییییییییم)
|
+| نوشته شده توسط
حسین مسعودی در شنبه بیست و سوم خرداد 1388
|